وبعد........ فضّه اومد درِ مسجد... امیر المؤمنین ، سلمان ، دیگران نشسته اند... سلمان میگه دمِ درِ مسجد شلوغ شد! دیدم صداے گریه میآد... بلند شدم ایستادم ببینم چه خبره! دیدم فضّه داره داد میزنه ، حَسنِین اومدند... آقا متوجه شد...

ادامه مطلب ...