hhr753

وبعد……..
فضّه اومد درِ مسجد…
امیر المؤمنین ، سلمان ، دیگران نشسته اند…
سلمان میگه دمِ درِ مسجد شلوغ شد!
دیدم صداے گریه میآد…
بلند شدم ایستادم ببینم چه خبره!
دیدم فضّه داره داد میزنه ، حَسنِین اومدند…
آقا متوجه شد بلند شد ، اومد جلو ، پرسید چه خبره؟
عرض كردند :
آقاجان اگه میخواهید فاطمه رو زنده ببینید ، نگفتند: از دنیا رفته كه ، زود بیاید…
تا این جمله رو شنید،یه نگاهـے به حَسنیِن كرد…
روایت داره از پشت افتاد…
دیدن هـے داره صدا میزنه ” وَ من العزا “!
كیه منو آروم كنه تو این غصّه؟
ازمسجد تا خانه راهـے نبوده…
چندین بار عبا پیچیده شد دور پاهاش،
رسید و دید …….
فرمود : من علــے ام ، پاشو ، پاشو من علــے ام…
بدن رجعَت كرد!
صداے فاطمه با علــے خوشه ، صداے علــے ام با زهرا خوشه…
جون داده ، دوباره برگشت…
سه مرتبه تو عالم جونْ داد زهرا سلام الله علیها ، اینجا یه بار بود…
یه بارم بچه ها اومدند دیدند دست هاے مادر از تو كفن بیرون اومد!
لیلة القدر سه شبه ، سوره كوثر چند آیه است؟
امام باقر می فرمایند:
مادر ِما صد جا میاد كمكتون میكنه….
چشماشو باز كرد ، شروع كرد گریه كردن…
فرمود : از بابام شنیدم ، بالا سرِ مُحتضر هركے قرآن بخونه ، جون دادن برا مُحتضَر آسون میشه…
علــے جان برام قرآنْ بخون…
همچین كه شروع كرد قرآن خوندن ،
یه وقت دید آرومْ آرومْ این پلك هاے چشم ، رو هم افتاد…
علــے دیگه تنها شد……..
این روزها خانه علــے علیه السلام رو که میزنـے
خودت رو معرفـے کن ، بگو :
اللّهمَ انّے اعتَقِدُ حُرمه صاحِب هذا المشهَدِ الشّریف …
خدایا من به حرمتِ این خانه و صاحبش اعتقاد دارم ……

شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) و ایام فاطمیه تسلیت باد.