خاطره هایی از گذشته

میگما دقت کردی بعضی وقتا آدم حوصله خودش رو هم نداره؟  هر کسیم میبینتت میپرسه

چته؟ میگی دلم گرفته، حال ندارم، حوصله ندارم، بدتر از اونم اینه تازه میفهمی این حس و

حالت هیچ دلیلی نداره، حالا این حرف، حس و حال این روزای منه، بی دلیل، با دلیل، هر چی

هست همینه.بگذریم، به قول بزرگی که می گفت این نیز بگذرد…اما نگفت چطور میگذره…

البته یه چیزی رو خودمونی برات میگم…چند وقتیه بدجور تو خاطرات دوران بچگی می افتم.

یاد شیطونیای بچگی، یاد صفا و صمیمیت هایی که داشتیم، یاد سادگی ها، احترام و ادب ها،

یاد حرمت های کوچکترها به بزرگترها، یاد بی شیله پیله بودن آدما و یاد بازی های کودکانه.

اصلا خیلی وقتا آدم حسرت گذشته رو میخوره، به گذشته هایی که خیلی زود گذشت و تا

چشم باز کردیم دیدیم شدیم آدم بزرگای روزگار، آدمایی که حتی حوصله خودمونم نداریم.

اصلا دقت کردی بعضیا تو زندگی آدم میان و میرن اما هیچ وقت نمیتونی فراموششون کنی؟

بازم بگذریم، نمیخوام از چرت و پرت های ذهن خودم بنویسم.

اصلا همه این دلتنگی ها و بی حوصلگی ها رو نگه داشتم برا این شبا، برا جلساتی که

فقط توش روضه باشه و اشک باشه و اشک باشه و اشک.

راستی حتما این جمله رو شنیدی که میگن راه های رسیدن به خدا خیلی زیاده، چقدر

درسته یا نه کاری باهاش ندارم ولی محرم که میاد، دیگه همه راه ها تو یه مسیر خلاصه

میشه و اونم نوکری برا ارباب غریب عالم حسینه. حواست باشه ها…نکنه محرم امسال هم تموم

بشه و بازم این بشه حسرتی رو حسرت های دیگه…

یه حرف بی ربط:

ما که همه عمر و زندگی و جوونی و دار و ندارمون از اربابه، اگه خواستی یه بهونه ای برا

نزدیک شدن به آقا داشته باشی شاید زیارت عاشورا یکی از همون راهها باشه که برات

گفتم.زیارت عاشورایی که به قول مرحوم مجلسی اول، خود امام زمان(ع) سفارشش رو

کرده، حالا اگه به اندازه خوندن یه زیارت عاشورا نمیخوایم وقت بذاریم که به درد لای جرز

دیوارم نمیخوریم…به جونم. اگه توفیق داشتی و آقا منت بر سرت گذاشت و برکت داد به

نفست که هر روز میخونی و یه روزم ترک نمیکنی اما اگه دنبال یللی تللی باشی و لیاقت

اینم نداشته باشی دیگه از …خودته. وعده ما از فردا تا روز آخر….؟!

“راستی اینم بگم که شاید خیلیا براشون سوال بشه بعدا، امسال شاید هر شب از این

کاغذ ماغذا پخش نکنیم اما قطعا تو فکر هستیم که هر طوری هست کیفیت مراسم

امسالمون رو بالا ببریم به جونم… یه سری مسابقه و اطلاعیه اینا هم داریم که میزنیم

به در و دیوار خودتون برین بخونین”

همیشه برایم سوال بود؟ بی وفایی کوفیان چرا؟! فساد شامیان چرا؟! واقعه عاشورا

چرا؟! ذبح حسین(ع) از قفا چرا؟! سه شعبه چرا؟! بستن آب بر روی اولاد پیامبر(ص)

چرا؟! این همه درد چرا؟! اصلا خرابه ی شام دیگر برای چه؟! و هزاران چراهای دیگر

که همیشه برایم سوال بود تا روزی که علی (ع) را خواندم…

خدا رحمت کند سید حسن حسینی را، می گفت:

«من بر آنم که هم قافیه بودن مرد با درد اتفاقی نیست!»

علی!!!
مردِ  درد
دردهای 40 قمری که انگار زنده می‌شود این روزها در عراق و شام!

دردهای علی را در آخرین خطبه‌‌ی سوزانش اینگونه خواندم:

اکنون جز کوفه چیزی برای من نمانده که بخواهم وسعتش بخشم یا از وسعتش بکاهم
ای کوفه! اگر قرار است با این همه مصیبت برای من باشی، ننگ بر تو!

مردم! به خدا قسم می‌دانستم شام به زودی بر شما غلبه خواهد کرد.

آنها در حمایت از باطل خود، وحدت دارند.
ولی شما در دفاع از حق، دچار تفرقه‌اید.

شما به حرف حق امام خود اهمیت نمی‌دهید.
ولی آنها به حرف باطل امام خود عمل می‌کنند.

آنها نسبت به رهبر خود امانت‌دار و شما خیانت‌کارید.

آنها در شهرهای خود به اصلاح و سازندگی مشغولند و شما به فساد و خرابکاری

آنقدر پست شده اید که اگر کاسه چوبی آب را به یکی از شما امانت دهم، می‌ترسم بند آن را بدزدید!

خدایا!

من این مردم را خسته کردم از بس پند و اندرز دادمشان.
آنها هم مرا خسته کرده‌اند.

دلم شکسته!!!

خدایا! به جای آنها، مردمی بهتر به من بده.
و به جای من، رهبری بدتر بر آنها مسلط کن!

خدایا! دل‌های این مردم را مثل نمک ِ در آب، آب کن!

به خدا دوست داشتم به جای شما کوفیان هزار سوار از (بنی فراس) داشتم که تا صدایشان می‌زنی مثل ابرهای تابستانی به سوی تو می‌شتابند.

این را گفت و از منبر پایین آمد

نهج البلاغه/ خطبه 25

هی می خوام حرف بزنم نمیشه! با اینکه خیلی حرف مونده تو دلم ولی… نمیشه بگم!

اصلا یه چیزهایی نه گفتنیِ نه شنیدنی! باید ببینی، و من حالا تو بهت اون چیزهایی ام

که دیدم……

یه وقتایی درست زمانی که حس می کنی رو قله ایستادی و خیلی…. در کمال

ناباوری خدا میزنه پس کله ت بلکه به خودت بیای و یادت بیاد هیچی نیستی!

داشتیم ویژگی های اهل دنیا رو می خونیدم از زبان خدای کریم که در شب معراج

برای رسولش برشمرده!

اندکی… اندکی… یک کم بیشتر از اندکی شرمنده خدایمان شدیم… مثل همیشه!

چندتاییش توی ما هم پیدا می شد! مثلا اینکه گاهی خیلی می خندیم!

اینکه گاهی خیلی می خوابیم…

اینکه خیلی حرف می زنیم…

اینکه گاهی ایراد می گیریم…

و اینکه های دیگه ای که از گفتنش عرق شرم بر پیشانی مان می نشیند… بجونم!

در نتیجه صرف نظر می کنیم از گفتنش و در عوض می رویم در پی چاره اندیشی…

می رویم ببینیم چه باید کرد

تا خدای نکرده در یک چشم بر هم زدنی اسم ما را در لیست اهالی دنیا ننویسند!!!

خوب است اگر آدم گاهی مرور کند خودش را!!!

(آگاه باشید! همانا این دنیا که آرزوی آن را می کنید و بدان روی می آورید، و شما را

گاهی به خشم می آورد و زمانی خشنود می سازد، خانه ماندگار شما نیست، و

منزلی نیست که برای آن آفریده و به آن دعوت شدید. آگاه باشید! نه دنیا برای شما

جاودانه و نه شما در آن جاودانه خواهید ماند.)

نهج البلاغه – خطبه173

بی ربط نوشت :

امان از زمانی که دچار غرور کاذب می شیم ….. اونوقت دیگه هیچ کس رو

نمی شناسیم و به حرف هیچ کس اهمیت نمی دیم! …. برامون مهم نیست

کسی که داره باهامون حرف می زنه صلاحمون رو می خواد….فکر می کنیم

چون 2 تا کتاب بیشتر خوندیم بیشتر حالیمونه!…. حالا خدا نکنه یه 4 نفر هم

برامون احترام قائل باشن و جلو پامون بلند شن….. اونوقت بعید می دونم

حاضر باشیم از اون عظمتی که خودمون برای خودمون درست کردیم بیایم

پایین!!!

“خدایا مرا عزت بخش و به مرض تکبر مبتلا مگردان و به عبادت خود مشغول ساز و

باطل مساز عبادتم را به غرور و عجب، و جاری ساز برای مردم به دستم کارهای خیر و

آن را به واسطه منت نابود مگردان و کرامت فرما مرا عالی ترین اخلاق و محفوظ بدار

از فخر و مباهات.”

(دعای 20 صحیفه سجادیه)

 

 

بی ربط نوشت اول مربوط به شخص خاصی نیست کلی عرض کردیم، کسی به

 

خودش نگیره لطفا!!!

خسته ام ……. خی‍ــــــــلــــــــــــــــی ! باران نمی باری؟؟؟؟؟

 

 

عجیب روزگاری شده ست روزگارمان…

روزگاری که گاهی حس میشود استاد یک درس بی محتوا نعوذباالله  از خدا هم

بالاتراست…

وقتی که میگویدبعد از ورود کسی را راه نمیدهم همه چندین دقیقه قبل از ورودش

حاضریم…
وقتی میگوید غیبت سرکلاس نمره ی منفی دارد همیشه حضور داریم سرکلاس…

بماند که اگر هرساعت روزهم که باشد هرچند ساعتم که طول بکشد و اگر هزار صفحه

تحقیق و پروژه هم طلب کند برایش فراهم میکنیم که نمره ی ناکارامدمان در زندگی

یکی یا دوتا بالاتر باشد….!

حال ببینیم خدایمان چه میخواهد از ما…

درهر شبانه روز30دقیقه اش مال من باش که آن هم باز برای آرامش خودت بهتر

است…
دوس داشتی یک صفحه از کتابم را بخوان و باز خودت را آرام کن…

هرلحظه هم دوست داشتی بیا باخودت…

هرچه دقیق تر آرامشت بیشتر…

نه حذفت میکند نه نمره ی منفی میدهد…

درآخر هم نمره ات را خالدین فیهای بهشت میدهد…

این کجا و آن کجا….!

…………………………………………………………………………………………..

قربونت برم خدا چقد غریبی رو زمین…!

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزيدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي‏ لَشَديدٌ….

و آن زمانی که پروردگارتان اعلام کرد که اگر سپاسگزارید، هر آینه افزونتر به شما

می دهم و اگر کفران نمایید، عذاب من بسیار شدید است…

چه عذابی بالاتر از نبود صاحبمان…

یاصاحب الزمان… گرچه سرد است هوای ابری درپس وزش نسیم سرد و سهمگین

گناه…

دلمان گرمای وجودت را میخواهد…

مولای من بیـــــــــــا….

شهید دستغیب ره :

اگر سگ گرسنه ای به شما روی بیاورد وهمراه شما نان و گوشت باشد آیا به گفتن

چخ سگ میرود؟؟

چوب هم بلند کنی فایده ندارد او گرسنه است و چشمش به غذا و دست بردار نیست.

اما اگر هیچ همراه نداشته باشی میفهمد چیزی نداری و میرود…..

دل شما مورد نظر شیطان است…..

نگاهی به دل میکند اگر آذوقه اش در آن بود، حب مال، زر و زیور، شهوت، بخل،

حسادت و….. همانجا متمرکز میشود صدبار هم بگو : اعوذبالله من الشیطان الرجیم …

فایده ندارد ! اگر طعمه اش را دور کنی آنگاه میبینی با یک استغفار فرار میکند…

استغفرلله ربی و اتوب الیه